Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!
Hello world!
می 15, 2007 با امير.عجنگ انتخاب
آوریل 17, 2007 با امير.عدوباره جنگ انتخاب راه افتاده بود و پرورشگاه دختران زیر 12 سال مثل همیشه که قرار بود “جنگ انتخاب” انجام شود تبدار شده بود و ساکت.. از دیوار صدا در میآمد اما از دخترها نه!
هیچک-س نمی دانست اسم جنگ انتخاب را چه ک-سی اولین بار و کی روی زبانها انداخته است..شاید سالها قبل این اصطلاح در پرورشگاه دختران زیر 12 سال باب شده بود.. یک بار که دختر ها از تک تک مربیان و مسولان این سوال را کرده بودند،تنها ک-سی که کمکشان کرده بود بدر السادات بود. پیر زنی که در آن پرورشگاه آشپز بود… اولین بار 20 سال قبل و شاید بیشتر بود که این اسم رو می شنیدم.. یعنی یک روز بین دو تا دختر همسن و سال شماها بر سر اینکه زن و مردی که برای گرفتن بچه آمده بودند کدامشان را به فرزندی قبول کنند دعوایی راه افتاد که بیشتر شبیه جنگ بود تا دعوا ،از اون روز به بعد هر وقت یک خانواده می آمد تا یک دختر رو به فرزندی ببره بچه ها می گفتن جنگ انتخاب شروع شد!
از آن روز به بعد اما،بدر السادات بدون اینکه بفهمه باعث یک جنگ دیگر میان دو دختر شد! غزال و ماهرخ هر دو 8 ساله!…!
غزال و ماهرخ را همه ی پرسنل پرورشگاه و حتی مدیران و بازرسان منطقه می شناختند همه می دانستند که آنها سر راهی بوده اند و هیچ نشانه ای هم از پدر و مادر آنها نبوده و نیست.. اما آنها فقط بخاطر اینکه بر خلاف خیلی از بچه های دیگر سر راهی بودند،معروف نشده بودند چرا که آنها یکی دو مورد دیگر نیز داشتند که مهمترین آنها رقابت و دوستی آنها بود!
به این معنی که هر وقت خانواده ای برای قبول یک دختر به دفتر پرورشگاه می آمد غزال و ماهرخ عین دو دشمن خونی برای هم،رقابت می کردند، سر به سر هم می گذاشتند و متلک می گفتند و طعنه می زدند و … و هر کاری از دستشان بر می آمد بر علیه هم انجام می دادند، اما هر مرتبه ک انتخاب آن خانواده روشن می شد و همه می فهمیدند که آن خانواده هیچکدام از آنها را انتخاب نکرده رقابت آنها تبدیل به دوستی و رفاقت می شد…!
خبر عین باد در پرورشگاه پیچید و همه جا را پر کرد که: ” یک خانواده آمده اند و گفته اند یک دختر هشت ساله خوشگل می خوان”!
هنوز این حرف از دهن لاله که خودش اینو از زبون مدیر پرورشگاه شنیده بود در نیومده بود که غزال و ماهرخ هر دو باهم از روی تخت پایین پریدند و گفتند:
-پس این دفعه دیگه نوبت منه..
و جنگ دوباره شروع شد. همه می دونستند که این جنگ همیشه با مناظره شروع میشه و با دعوا ادامه پیدا می کنه تا …
غزال به سراغ کمدش رفت ،ماهرخ هم پشت سرش اومد و گفت:
- غزال جون بیخود خودتو زحمت نده.. این دفعه دیگه نوبت منه.. مگه نشنیدی که گفتن یک دختر 8 ساله ی “خوشگل” می خوان؟ خب دیوونه از من خوشگل تر که تو بین بچه ها نیست..؟!
غزال اما، از کنار کمدش چمباتمه زد و همونطور که شانه ی زیبایش رو از بین لوازمش بر میداشت گفت: ماهرخ تو واقعا احمقی.. آخه چرا فکر می کنی این خانواده تورو انتخاب می کنن؟؟؟ یعنی فکر می کنی همین که یه دختر چشمای قشنگی داره زیباترین دختره؟
ماهرخ خودش رو از روی تخت فنری انداخت و پوزخندی زد و گفت: پس چی؟ بدبخت اگه تو بی سوادی به من که مربوط نیست، تموم مردم دنیا می دونن که همه ی زیبایی یه دختر توی چشمای قشنگشه…! اصلا تو بگو، مگه میشه یه دختر خوشگل باشه و چشمهاش قشنگ نباشه؟ و بعد با لگد زد زیر دست دوستش تا شانه اش روی زمین بیفته و ادامه داد:
- نکنه باورت شده که تور می برند؟ یعنی چون تو موهات بلند و خوشگل و طلاییه دختر زیبایی هستی؟؟ واقعا متاسفم برات غزال جون..!
اصلا چرا دعوا کنیم؟ منتظر می مونیم تا اون زن و مرد بیان و معلوم بشه کی رو می برن… و چی نظرشون رو می گیره.. چشمای آبی من یا موهای طلایی تو…؟!
این رو غزال گفت و ماهرخ هم قبول کرد و بعد مانند بقیه دخترهای پرورشگاه منتظر موندند تا آن زن و مرد بیان و نظر بدن و انتخاب کنن…
که آمدند و با مهربانی و خوشرویی با تک تک دخترها حرف زدند حتی با غزال و ماهرخ… اما سرانجام “زهرا” را بردند… دختر هشت ساله ای که هم موی خوش حالت داشت و هم چشمان قشنگ و ظریف!
دقیقه ای بعد که مرد و زن با دختر جدیدشان زهرا رفتند، غزال و ماهرخ که داخل حیاط بودند روبروی هم نشستند و لحظه ای به هم خیره شدند و بعد زدند زیر گریه و سر در آغوش هم گذاشتند و اشک ریختند و …
گوشه ی حیاط اما، پشت پنجره ی ساختمان پرورشگاه دو زن ایستاده بودند و همانطور که گریستن غزال و ماهرخ را می دیدند، خودشان هم گریستند… های و های… که در ساختمان باز شد و پرستار جدید پرورشگاه که چند روز پیش به این پرورشگاه آمده بود وارد حیاط شد و به محض اینکه دید معاون و مسئول آموزشگاه دارند با آن دو دخترک می گریند گقت: ببخشید .. ولی من نفهمیدم چرا همه دارند برای ماهرخ و غزال گریه می کنند؟ چون این زن و مرد آنها را انتخاب نکرده اند این همه ناراحتند؟؟؟…
خانم مدیر کوتاه و مختصر همه چیز رو توضیح داد… گفت:
- نه دخترم قضیه چیز دیگه ایه… همینطور که می بینی غزال در کودکی دچار بیماری کچلی شده و ماهرخ هم به صورت مادرزاد چشماش چپه و تنبلی داره… خودشون هم اینو میدونن که هیچ خانواده ای اونها رو برای فرزندی قبول نمی کنه! اما با این حال هر مرتبه که “جنگ انتخاب” پیش میاد ، واسه اینکه دل همدیگه رو خوش کنن، اینطور وانمود می کنن که غزال صاحب موهای بلند و طلایی و خوش فرمه و ماهرخ هم صاحب چشمای زیبا و قشنگیه..!
حالا…
حالا پرستار جدید هم شانه هایش لزرید…!!
چشم های آسمانی
ژانویه 2, 2007 با امير.عخیلی وقت بود که به آسمون نگاه نکرده بود . شاید از رنگ آبی اون بدش میومد . شاید رنگ آبی
برای اون نشونه و خاطرات خوبی نداشت .
یه چیزی رو خوب یاد گرفته بود و اونم این بود که نبازه ، سیاوش هیچ وقت نمی خواست ببازه . یه شب تو حیات نشسته بود و دستهاش رو روی پاهاش گذاشته بود و سرش رو هم بر روی دستاش و چشمانش رو بسته بود .
اوقات تنهایی و خلوتی خود را در با تفکر و به این صورت سپری می کرد .همیشه منتظر این بود که شاید بهش الهام شه و بفهمه با غم از دست دادن آبی و آبی هاش چی کار کنه .
در تفکرات خود غرق بود که صدایی در ذهنش به او می گفت : به سمت آن چیزی برو که از آن متنفری …………..به سمت آن چیزی برو که از آن متنفری ……. به به سمت آن چیزی برو که از آن متنفری
چشماش رو باز کرد . سیاوش فکر میکرد خواب میبینه . اما صدا واقعی تر از اونی بود که به نظر خواب بیاد .
چه مفهومی داشت ؟
به سمت آن چیزی برو که از آن متنفری
اون فقط از رنگ آبی آسمون متنفر بود !!!!
به سمت اون ………. براش قابل هضم نبود ……….. خیلی وقت بود که شیما رو فراموش کرده بود
هم شیما رو هم اون لباسهای آبیش و هم اون چشمان آبیش رو
باید به سمت کی میرفت ؟
شیما ؟ یا آبی ؟
دیگه اصلا دلش نمی خواست شیما رو ببینه
چون ازش دور شده بود
اما از آبی چی ؟
جرأتی به خودش داد و سرش رو بالا آورد
اما آسمون تاریک بود و سیاه
بهش کمی خیره شد و تو به آسمون گفت برای دیدن آبی تو تا صبح به تو نگاه می کنم .
سیاهی شب خیلی عمیق بود
عمیق و بی انتها
و برای دیدن آبی روز باید از نارنجی سحر عبور می کرد
و سحر در راه بود …
اون شب سياوش تا رسيدن سحر و مغلوب شدن سياهي شب,چشم بر هم نگذاشت.نمي خواست بازم پيش آبي آسمون كم بياره,نمي خواست اجازه بده بازم آبي شكستش بده
اسيرش كنه و تنهاش بزاره…آره اون شب سياوش تا صبح بيدار ماند و به آسموني كه سياه بود به افتخار شب نارنجي شد به احترام آمدن سحر و آبي شد به نشونه شروع يه روز تازه خيره شدو فكر كرد و فكر كرد.
به صدايي فكر كرد كه تو گوشش طنين افكنده بود.به سمت چيزي برو كه ازش متنفري و او از آبي متنفر بود.با خودش فكر كرد :چرا از آبي متنفرم ؟و اون موقع بود كه چشماي دريايي شيما رو ,به روشني روز ديد.پس
سياوش از شيما و آبيهاش متنفر بود.از او متنفر بود چون بهش دروغ گفته بود,بازيش داده بود و باعث شده بود براي اولين بار شكست بخوره.ولي او شيما رو فراموش كرده بود.چرا بايد به طرفش مي رفت؟
آيا واقعا فراموشش كرده بود؟كاملا گيج شده بود.با خودش فكر كرد شايد شيما به من احتياج داره؟شايد اونه كه داره صدام ميكنه.ولي چرا بايد اهميت مي داد؟مگه زماني كه او شيما رو صدا ميزد شيما بهش توجه كرده بود؟
احساس بي قراري مي كرد ولي با با طلوع خورشيد تصميم خودش و گرفت.بايد شيما رو پيدا مي كرد تا دوباره با آبي آشتي كنه.
پيدا كردن شيما كار ساده اي نبود .شيما و خانواده اش سال پيش ايران و ترك كرده بودند و سياووش هيچ خبري از اونها نداشت.ولي بايد شيما رو به هر قيمتي كه شده پيدا مي كرد.تلاشهاي سياووش بالاخره نتيجه داد و سياوش فهميد كه شيما ماه پيش به ايران برگشته تا تو وطن خودش بميره!بميره!!يعني شيما در انتظار مرگ بود؟؟؟ولي اون كه خيلي جوانه.جوان,زيبا و آّبي
براي سياوش خيلي سخت بود كه به ديدن شيما بره.ولي خود شيما صداش كرده بود.بالاخره بعد از اين كه كلي با خودش كلنجار رفت تصميمش و گرفت.به آسمون آبي نگاه كرد و وارد بيمارستان شد تا شيما رو ببينه.
وارد اتاق شد خداي بزرگ چي ميديد؟چه بلايي سر شيما اومده بود ؟موهاي زيباش كجان؟چرا چشمهاي خوش حالتش بيحال و خسته ان؟اون پوست سفيد مرمري كجاست؟
شيما لبخندي زد و گفت:پس بالاخره اومدي؟
سياوش اون روز فهميد كه شيما سرطان خون داره و احتياج به پيوند مغز استخوان داره ولي هيچ آدمي پيدا نشده كه دكترها بتونن ازش مغز استخوان بگيرن وبراي همين شيما به زودي مي ميره.
سياوش حالا مي دونست كه براي چي اونجاست.
5ماه بعد شيما موهاي زيباش و پوست مرمريش و دوباره بدست آوورد و سياوش تو آبي چشمهاي او شنا مي كرد.ديگه از آبي متنفر نبود بلكه آبي تمام زندگيش شده بود….
روزهایت را با من
قسمت می کنی
تاشبهارا به یادت بنویسم
باد دست نوشته هایت را
ورق می زند
وستاره ها
درچراغانی چشمانت
شب های شعر برپا می کنند
بگو!
بگو!
بارویاهایم چه می کنی؟

_________________________
منابع:
داستان از سحر خانوم
شعر از خودم
Advanced Devices Lock 1.00
اکتبر 27, 2006 با امير.ع گوشی های سری 60 نوکیا تا کنون امکانات ویژه ای در اختیار کاربران قرار داده و در این زمینه توانایی ها و فرصت های خود را به خوبی محرز نموده. رابط کاربری و سیستم عامل سیمبیان موجود در این گوشی ها از پلاتفرم نرم افزاری بسیار مناسبی برخوردار بوده که آنرا از ویژگیهای زیادی برخوردار نموده است.
گاها برنامه های بسیار جالبی در این حیطه عرضه می گردد که جای تشکر از سازندگان این گونه برنامه هاست.
یکی از برنامه های لازم از این دسته برنامه ایست که در زیر معرفی خواهم کرد:
گوشی های تلفن همراه از بدو تولد به صورت یک وسیله ی شخصی در نظر گرفته شد و امکاناتی چون لیست تماس و تقویم و یادداشت و به تدریج امکاناتی چون گالری و .. به آنها افزوده شد، اما تا کنون شاهد نبودیم که بتوانیم به درستی از این وسیله ی مفید به عنوان یک ابزار کاملا شخصی و منحصر به فرد استفاده کنیم. مثلا شما گاهی لازم است تلفن همراه خود را در اختیار دوستان یا آشنایان و یا حتی غیرآشنایان بگذارید و این ممکن است به لو رفتن اسرار و یا زندگی خصوصی شما منجر شود و یا حتی آبروی شما را نیز ببرد و من هذا الموارد…
برنامه ی معرفی شده بسیار پر کاربرد بوده و به صورت خاصی به شمات اطمینان میدهد که اگر گوشی شما اتفاقی یا عمدی در اختیار شخصی قرار گرفت شما بتوانید بدون داشتن هیچ استرسی و با اطمینان از آنکه هیچ دخل و تصرفی در سیستم و فیلم ها و عکس ها و پرونده های شما صورت گیرد به کار خود ادامه دهید.
تا کنون برنامه های گوناگونی برای encrypt کردن و گذاشتن پسورد روی فایل ها و اسناد یا گالری شما ارائه شده اند که هر کدام به نوبه خود دارای مشکلات و سختی های خاص خود بوده…
●مثلا برنامه ی Smart Guard با تکنیکی که دارد می تواند فقط فایل های شما را hide کند یا اس ام اس هایتان را که البته این مورد زیاد جالب نخواهد بود چون اولا برنامه دراای یک process است که بصورت نهانی در سیستم شما اجرا شده و باتری گوشی مصرف می کند و براحتی با inactive یا kill کردن پروسه می توان آنرا غیر فعال کرد! همچنین اس ام اس ها و کنتاکت ها که با این برنامه Hide می شوند در قسمت messaging گوشی دیده نخواهند شد و نیز در گوشیهای جدید این برنامه کاربرد ندارد و از این قبیل مشکلات…
●برنامه ی SmartCrypto نیز از ساختاری برخوردار است که فقط می تواند فایل های شما را Encypt کرده و در صورت مفقود شدن پسورد شما دیگر امکان بازگشت فایلهایتان نیست و مشکل بزرگ دیگری که دارد اینست که encrypt کردن به تنهایی وقت زیادی از شما می گیرد و decrypt کردن نیز همینطور!!
●برنامه ی MumSMS+ نیز که فقط برای اس ام اس های متنی بوده و مشکلاتی از جمله: نبودن مسیج ها در inbox - نبودن قسمت report .. ندیدن تعداد اس ام های وصول شده – عدم امکان از بین بردن پسورد برنامه – اشکال و باگ در بعضی اوقات – گاها انتقال ناخواسته ی delivery repot ها در inbox – ناسازگاری با بعضی گوشی ها – عدم کنترل picture message های رسیده و همچنین Email ها و دریافتی های Bluetooth , Infrared, cable و ….
اشاره نمود.
برنامه ی Advanced Devices Lock به عنوان برترین برنامه ممکن در این زمینه می تواند به طور کامل جای هر 3 برنامه ی گفته شده را به خوبی پر کند و بدون هیچ مشکلی برای شما بهترین ها را ارائه کند.
شرکت نرم افزاری Webgate براند تجاری این برنامه بوده و تا کنون برنامه هایی مثل Advanced Call Manager و چند برنامه موفق از این برند شاهد بودیم.
●امکانات برنامه Advanced Devices Lock نسخه ی 1.0 :
-امکان قفل گذاری روی تمامی برنامه های موجود در گوشی اعم از آنهایی که در منو هستند و آنهایی که نیستند! (مثل گالری.. مسیجینگ .. کنتاکت و..) قبل از اینکه برنامه های مذکور باز شوند صفحه ای مطابق شکل ظاهر می گردد و پسورد را می خواهد.
- امکان قفل گذاری روی خود گوشی
- امکان قفل گذاری هنگام روشن شدن گوشی
- امکان قفل گذاری زمان بندی شده
- هوشمند بودن .. هنگامی که برنامه در Task منو نیمه فعال می شود هنگام فراخوانی برنامه دوباره از شما پسورد می خواهد!!
- امکان تعویض پسورد (پسورد پیش فرض برنامه 0000 است)
- بدون هیچ گونه پروسه در حال اجرا و بدون کم کردن میزان باتری
- هنگام دریافت SMS یا هرگونه Message از باز شدن خودکار و یا با گزینه ی Show روی اسکرین جلوگیری کرده و تنها با پسورد مسیج وصولی قابل رویت خواهد بود…!!! (مانند Mumsms ولی اینبار در messaging خود گوشی!!)
-بدون هیچ محدودیتی
-بدون کاهش سرعت در برنامه هایتان
- قابل استفاده در انواع گوشی های جدید نوکیا از جمله:
نوکیا 6600 – 6630 – 6680 – 7610 – 6670 – 6681 – 3250 – 3230 -6260 – 6620 – 6682 – 9210
N70 – N90
سامسونگ: SGH-D720 – SGH-D730
پاناسونیک: X700 – X800
این برنامه بصورت کرک شده برای دانلود موجود است…
اگر مایلید به کمپانی سازنده نرم افزار کمک کنید آنرا از سایت آن خریداری نمایید:
www.webgate.bg
●دانلود برای گوشیهای سیمبیان سری 7 ( 6600-7610-6670-6260-D720-X700)
حجم: 41.8 کیلوبایت
●دانلود برای گوشیهای سیمبیان سری 8.1 (N70-N90 -3230-6680-6681- 6682 – 9210- 6620 -6630-X800)
حجم (با keygen) : 64 کیلوبایت
عاشقان عیدتان خجسته
اکتبر 23, 2006 با امير.عنیست زان می به رهم راه نجات
چیست آنچه شود آن خرقه ی پیر… بر در باد برون افکندم..
شاید معرفت از وجود کفتری که با درخت انس می گیرد و روی پر و بالش شاخه پراکنی می
کند سخت قابل باور باشد.. ولی کیست که بداند آن کفتر معرفتش از اسب وفادار بیشه بسی
بیش است؟ براستی کیست که این معرفت را ببینید؟ بشنود..!… باور کند ….! ؟؟
شاهراه فطرت بشری مسیری است که واژه ی ” فاطر ” را تعبیر می سازد.
گمنام ترین مشعل هدایت و صداقت بشری در آسمان نفس تک تک ما فرو می افتد و تک ستارگانش هویدا می گردند…
فرا رسیدن عید سعید و خجسته ی فروغ آل فطرت بر عموم شیعیان و بزرگ مردان گرامی باد !!!
مناجات…
اکتبر 18, 2006 با امير.عمنابع مهندسی عمران
اکتبر 18, 2006 با امير.عامروز لینک چندین سایت و وبلاگ توپ عمران که شامل مقالات و نرم افزار های توپ و درجه یک عمرانی هست به درخواست دوستان می ذارم. امیدوارم موفق باشید.
http://www.iaut.ac.ir/anjoman-omran.aspx
http://omran-azad-ahwaz.blogfa.com/
http://www.vojoudi.com/
http://www.irancivilcenter.com/fa/
http://www.civilica.com/
http://www.ehrsi.com/
http://www.omraneshomal.com/
http://www.ariacivil.com/
http://www.afshinsalari.com/
http://gcg.blogfa.com/
http://mehrzadcivilengineer.blogfa.com/
http://www.omran.net/Main.asp
http://www.pubs.asce.org/
http://www.omranafzar.co/news.php
http://omran33.blogfa.com/
سلام.. خوش آمدم…!!
اکتبر 17, 2006 با امير.عسلام !
سروش آسمانی کار خودشو از همین امروز شروع می کنه…
بذارید کمی در مورد این وبلاگ و کار خودم بگم:
من امیر هستم دانشجوی رشته مکانیک جامدات دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز
شاید از 9 سال پیش با کامپیوتر آشنا شدم و تا کنون فعالیت های زیادی توی نت داشتم که البته خیلی هاشون رو دیگه به دلایلی انجام نمی دم. من اکثرا در زمینه ی انسان شناسی و مقداری میشه گفت فلسفه توی این وبلاگ می نویسم و البته هر ایده ی جدید و نو ای به ذهنم برسه اخبارشو از همین وبلاگ به سمع و نظر شما خواهم رسوند.
کمی درباره ی خودم: به سیاست تا حد موضع نزدیک می شم و دوست ندارم فعالیت سیاسی داشته باشم. در تلاشم تا دنیا رو با همه ی خوبی هاش ببینم و چشمه های الطاف الهی رو به نگرشی جدید بنگرم. به هیچ وجه من الوجوه دوست ندارم زشتیها را در تقابل با زیبایی روبرو کنم و زشتی را لازمه ی زیبایی می دانم.
شاید بعد از سالها (3-4 سال) وبلاگ نداشتن و ننوشتن ،نتونم بخوبی با وضع جدید کنار بیام ولی سعی می کنم هر چند روز یکبار آپ کنم.
سالها قبل من چندین وبلاگ و سایت کار می کردم که همه رو بستم و خونه نشین دیر شدم… ولی حالا دوست دارم کمی ملت با نظراتم آشنا بشن ..شاید این برای خودم هم مفید باشه.. وبلاگ داشتن حس اعتماد بنفس رو در آدم بحد اعلا می رسونه مخصوصا اگه وبلاگ آدم پر بازدید باشه و همه به اون لینک بدن…
در باره ی اسم وبلاگ بگم که چون این اسم “اسکای اوراکل” رو خیلی تصادفی بهش رسیدم و دیدم واقعا اسم زیبایی می تونه باشه (به معنی سروش آسمانی) .ضمن اینکه تاحالا توی بلاگر ثبت نشده و مطمئنا یک اسم خوب می تونه روی بازدید تاثیر مثبت داشته باشه…!!
من به یاری خدای باری تعالی در زمینه های فنی از جمله موبایل و اینترنت و شبکه و امنیت شبکه ها و نیز سیستم های ناوبری اطلاعات و بعضی زمینه های تخصصی دیگه در خدمتتون خواهم بود و اطلاعات و تجربیات حاصل از سالها رو در اختیار شما می ذارم. نیز شما می توانید سوالات و پرسش های خود را از طریق نظرات همین وبلاگ یا ایمیل بنده در میان بگذارید و بنده صد در صد به همه ی پرسش های شما با توجه به اطلاعاتم پاسخ خواهم گفت.
در سایتهای معتبر و فروم های تخصصی موبایل و عمومی تخصصی بنده حضور دارم و البته در خدمت دوستان خواهم بود…
قالب وبلاگ هم متاسفانه هنوز نتونستم خوب بهش برسم و شکل و نمای درست حسابی نداره ولی بزودی ظاهر وبلاگ هم یه آب جارویی می کنم و امکانات وبلاگ رو می برم بالا… در فید ها و سیستم های ناوبری وبلاگ مثل تکنوراتی و بلاگچین و دو*دو و وبلاگز و .. ان شالله مطالب بنده رو خواهید خواند..
در زمینه ی تبادل لینک هنوز تصمیم خاصی ندارم ولی استفاده از سیستم بلاگ رولینگ و بلاگ ادز رو فعلا مرجوح خودم گذاشتم.
برای تبادل لینک یا لوگو با بنده تماس بگیرید.
Email: Systems60 [at] Gmail.com
یا حق !
پیروز و سربلند و در پناه الطاف الهی باشید.







