پدر، دخترک ۵ ساله را تشر زده بود که چرا کاغذ کادوی طلا يی ِ گران قيمت را خراب کرده است
.
وضع مالی اش خوب نبود و هزينه های زندگی کلافه اش می کرد
.
دخترک که جعبه ی کادو پيچ شده را به او داد ، از رفتار ِ تندش شرمنده شد
اما وقتی آن را باز کرد و چيزی در آن نيافت با اخم رو به دخترش کرد و گفت: هنوز نمی دانی وقتی هديه ای به کسی می دهی انتظار دارد چيزی در آن پيدا کند؟
اشک در چشمان دخترک جمع شد ، گفت: اما پدر، جعبه که خالی نيست
پر از بوسه های من
منبع:
http://blog.360.yahoo.com/blog-755WP7Qjfrwqq9qhkQDT8jEN3Gl74A–?cq=1&p=3438


