مناجات…
By امير.ع
خدایا … شبها را برای آن می آفرینی که درک کنم با توبودن چقدر خوش است… زندگانی بی تو چه سوت و کور…رنگ با تو بودن غیر قابل وصف و زیبایی و جلالت آشیانه ی دل ….
خدایا خستگی شبهای تار را از دل ما انسانهای بیگناه و بی پناه بگیر و مرا با نور سپیده ی رحمت آشنا ساز…
به امید رحمتت ای برترین معبودان
این ورودی در اکتبر 18, 2006 در 11:27 ب.ظ و تحت دستههای عمومی فرستاده شده. شما میتوانید هرگونه جواب به این ورودی را از طریق خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
شما میتوانید پاسخی بدهید، یا از وبگاه خود دنبالک بگذارید.
اکتبر 22, 2006 در t 11:10 ق.ظ |
سلام.قشنگ و سليس مي نويسي عزيزم
اميدوارم موفق باشي
اکتبر 22, 2006 در t 11:13 ق.ظ |
اپ كردم.من و قلمم زدیم به تیپ هم! شما قضاوت کنید تقصیر منه یا قلمم
اکتبر 25, 2006 در t 9:09 ق.ظ |
سلام اميرجان. از ديدن وبلاگت خوشحال شدم. اميدوارم موفق باشي.
ضمناً من بالاخره نفهميدم شما دانشجو هستين يا پشت كنكوري؟!